مقاله مدیریت استراتژیک

آشنایی با برنامه ریزی و مدیریت استراتژیک

تعریف برنامه ریزی

برنامه ریزی عبارتست از فرایندی دارای مراحل مشخص و بهم پیوسته برای تولید یک خروجی منسجم در قالب سیستمی هماهنگ از تصمیمات .

برنامه ریزی فکر کردن راجع به آینده یا کنترل آن نیست بلکه فرایندی است که به طبقه بندی و اولویت بندی منابع محدود پرداخته و بهترین و کاراترین روش استفاده از منابع را به منظور ایجاد بیشترین ارزش افزوده انتخاب می نماید. برنامه ریزی، تصمیم‌گیری در شکل معمول آن نیست بلکه از طریق فرایند برنامه ریزی، مجموعه‌ای از تصمیمات هماهنگ اتخاذ می‌شود. برنامه ریزی می‌تواند برای زمان حال یا آینده انجام شود، اما آنچه حائز اهمیت است توجه به منابع محدود و برنامه ریزی آنها به اقتضای شرایط است.

بر طبق این تعریف، تصمیم‌گیری‌های مقطعی و ناپیوسته و اتخاذ سیاستها برای پیشبرد سازمان در زمان حال یا آینده برنامه ریزی نیستند. برنامه ریزی متکی بر انتخاب و مرتبط ساختن حقایق است حقیقت محدود بودن منابعی که در اختیار یک سازمان قرار دارند و حقیقت تغییرات پر شتاب شرایط اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی و تکنولوژیکی و زیست محیطی و آثار آنها بر سازمان ما ، این حقایق مفاهیمی واقعی، قابل آزمون و اندازه‌گیری هستند. بدین معنی که بخشی از آنها قابل اندازه گیری دقیق هستند و برخی دیگر با بررسی روندهای حرکت قابل پیش بینی خواهند بود.

محدودیت منابع و شرایط محیطی و دیدگاهها نسبت به آنها و ارزشهایی که برای سازمان متصور هستیم به عنوان حقایقی تلقی می‌شوند که فرایند برنامه ریزی بر اساس آنها صورت می گیرد. همانطور که اشاره شد برنامه ریزی صرفاً یک فرایند تصمیم‌گیری نیست بلکه فرایندی شامل روشن ساختن و تعریف حقایق و تشخیص تفاوت بین آنهاست یا به عبارتی گونه‌ای فرایند ارزیابی است که در پایان آن، در انتخاب حقایق ارزیابی شده تصمیم‌گیری می‌شود.

برنامه بیانی روشن، مستند و مشروح از مقاصد و تصمیمات است. برنامه خروجی فرایند برنامه ریزی است اما برنامه ریزی یک فرایند پیوسته است که بیش از اتخاذ هر تصمیمی آغاز شده و پس از اجرای آن تصمیم ادامه می‌یابد.

ویژگی‌های برنامه ریزی

برنامه ریزی یک فرایند ذهنی آگاهانه با خصوصیات زیر است :

۱) تشخیص یک نیاز یا انعکاس یک انگیزه.

۲) جمع‌آوری اطلاعات در خصوص نیاز ایجاد شده.

۳) مرتبط ساختن اطلاعات و نگرشها.

۴) تعریف اهداف در راستای رسیدن به نیاز.

۵) تأمین مقدمات مورد نیاز برای رسیدن به اهدافی که ما را در راستای رسیدن به نیاز یاری می کنند.

۶) پیش‌بینی شرایط آینده

۷) ساخت زنجیره‌های متفاوتی از اقدامات مبتنی بر تصمیمات متوالی

۸) اولویت بندی گزینه های ممکن و انتخاب بهترین گزینه‌ها

۹) تعریف سیاستهای اجرای برنامه

۱۰) تعریف معیارهای ابزار ارزیابی برنامه

انواع برنامه ریزی
برنامه ریزی از جنبه ماهیت به برنامه ریزی فیزیکی، برنامه ریزی سازمانی، برنامه ریزی فرایند، برنامه ریزی مالی، برنامه ریزی وظیفه‌ای و برنامه ریزی عمومی دسته‌بندی می‌شوند که در اینجا منظور از برنامه ریزی، برنامه ریزی از نوع عمومی است. برنامه ریزی عمومی معمولاً تمام دیگر انواع برنامه ریزی را در خود دارد. برنامه ریزی را از جنبه افق زمانی می‌توان در قالب برنامه ریزی کوتاه‌مدت (برنامه ریزی عملیاتی و تاکتیکی)، برنامه ریزی میان‌مدت و برنامه ریزی بلندمدت دسته‌بندی نمود.

برنامه ریزی استراتژیک :

بیشتر برنامه ریزیها براساس دیدگاه عقلایی، دارای شکل «آرمانها و اهداف ـ طرحها و اقدامات ـ منابع مورد نیاز» می‌باشند. در این مدلها، ابتدا آرمانها و اهداف سازمان تبیین شده، سپس طرحها و اقدامات لازم تعیین و در نهایت منابع مورد نیاز برای انجام برآورد
می‌گردند. با توجه به اینکه در شرایط حاضر سازمانها در گیر تغییرات پر شتاب شرایط محیطی از قبیل تغییر شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تکنولوژیکی و زیست محیطی هستند و اینها عواملی هستند که سازمانها را احاطه کرده اند لاجرم این تغییر شرایط بر آرمانها و اهداف برنامه ریزی تأثیر گذاشته و در نهایت باعث تغییر برنامه می‌گردند. برنامه ریزی در شکل عقلایی فوق، ظرفیت و توانایی مقابله با چنین تغییراتی را نداشته و منجر به شکست می‌گردد. این شرایط موجب رشد این تفکر شد که در برنامه ریزی باید بتوان مطابق با تغییرات، جهت حرکت سازمان را تغییر داد و جهت و رفتار جدیدی را در پیش گرفت. این نگرش زمینه‌ساز ابداع برنامه ریزی استراتژیک شد. برخلاف برنامه ریزی سنتی که در آن آرمانها و اهداف تعیین می‌شوند هدف برنامه ریزی استراتژیک، تبیین و تدوین استراتژی است. بسته به نوع، تنوع و ماهیت تغییرات موجود در محیط می‌توان ترکیبی از برنامه ریزی سنتی و برنامه ریزی استراتژیک را بکار برد.

فلسفه استراتژی

همه سازمانها برای موفقیت به مدیریت قوی ، منابع کافی ، فرآیندهایی که ارزش افزوده ایجاد می نمایند ، نیروی انسانی متخصص و کارآمد و … نیازمند هستند.اما آیا هیچگاه این پرسش مطرح شده است که سازمانها برای موفقیت چه نیازی به استراتژی دارند؟ بعضاً ممکن است استراتژی را با برنامه بلند مدت یکسان بدانیم. و وجود آن را نشانه ای از آینده نگری سازمان بدانیم. در صورتی که امروزه بسیاری از استراتژی ها عمری کوتاه تر از فاصله دو بهار دارند. علاوه بر این خواهیم دید که ماهیت استراتژی با برنامه متفاوت است. مفهوم استراتژی زائیده فضای رقابتی و محدودیت منابع است. رقابت و محدودیت منابع زیر بنای فلسفه استراتژی به شمار می آیند.از آنجایی که سازمانها دارای منابع نامحدود نمی باشند و همواره با محدودیتهای منابع مالی،زمان، و محدودیت قوای فکری مواجه هستند ، صرف منابع محدود سازمان برای موضوعات غیر اصلی و کم اهمیت به معنی واگذاری میدان رقابتی به رقبایی است که منابع(محدود) خود را بر روی موضوعات اصلی محیطی متمرکز کرده اند. موضوعاتی که نتیجه اش مزیت رقابتی را براى سازمان به همراه خواهد داشت. رویکرد استراتژی این امکان را ایجاد می کند که سازمان ها با شناخت موضوعات اصلی و تمرکز منابع (محدود) برای تحقق آنها ، به بالاترین منافع ممکن در مقابل رقبا دست یابند.

با توجه به موارد یاد شده ماهیت استراتژی ، تشخیص فرصت های اصلی و تمرکز منابع در جهت تحقق منافع نهفته در آنهاست. به عبارت دیگر درونمایه اصلی استراتژی ، فرصتها هستند. و بدون دستیابی به فرصت های استراتژیک منافع استراتژیک در کار نخواهد بود.

 

تعریف استراتژی

تعاریف مختلف و متفاوتی از استراتژی ارائه شده است. در اینجا تعریفی ارائه می‌شود که بتواند مفهوم آن را در برنامه ریزی استراتژیک مشخص نماید. استراتژی برنامه، موضع، الگوی رفتاری، پرسپکتیو، سیاست یا تصمیمی است که سمت و سوی دیدگاهها و جهت حرکت سازمان را نشان می‌دهد. استراتژی می‌تواند تحت سطوح سازمانی، وظایف و محدوده زمانی متفاوت تعریف شود. برنامه ریزی استراتژیک گونه‌ای از برنامه ریزی است که در آن هدف، تعریف و تدوین استراتژیهاست. از آنجایی که استراتژی می‌تواند دارای عمر کوتاه یا بلند باشد برنامه ریزی استراتژیک می‌تواند برنامه ریزی بلندمدت یا کوتاه‌مدت باشد اما متفاوت از آنهاست.

واژه «استراتژیک» معنی هر آنچه را به استراتژی مربوط باشد در بردارد. واژه «استراتژی» از کلمه یونانی «استراتگوس» گرفته شده است که به معنای رهبری است. برنامه ریزی استراتژیک کوششی است ساخت‌یافته برای اتخاذ تصمیم‌های اساسی و انجام اعمالی که ماهیت سازمان، نوع فعالیت‌ها و دلیل انجام آن فعالیتها توسط سازمان را شکل داده و مسیر می‌بخشد. همانطور که استراتژی نظامی پیروزی در جنگ است، برنامه ریزی استراتژیک نیز طرق انجام مأموریتهای سازمان را دنبال می‌کند.

مدیریت استراتژیک

هنر و علم تدوین ، اجرا و ارزیابی تصمیمات وظیفه ای چندگانه که سازمان را قادر می سازد به هدفهای بلند مدت خود دستیابد.همان گونه که از این تعریف استنباط می شود در مدیریت استراتژیک برای کسب موفقیت سازمانی بر چندین عامل تأکید می شود که عبارتند از :

  • هماهنگ کردن مدیریت
  • بازاریابی
  • امور مالی (حسابداری)
  • تولید (عملیات)
  • تحقیق و توسعه
  • سیستم های اطلاعات رایانه ای (IT)

مدیریت استراتژیک را بدین گونه نیز توصیف کرده اند : روشی منطقی ، عینی و سیستماتیک برای اتخاذ تصمیمات بزرگ در یک سازمان. در این مدیریت سعی می شود اطلاعات کمّی و کیفی به گونه ای تنظیم گردند که بتوان تحت شرایط نامطمئن تصمیمات اثربخش اتخاذ کرد.


ویژگیهای مدیریت استراتژیک

فرایند مدیریت استراتژیک اساساً فرایندی هماهنگ‌کننده بین منابع داخلی سازمان و فرصتهای خارجی آن می‌باشد. هدف این فرایند نگریستن از درون «پنجره استراتژیک» و تعیین فرصتهایی است که سازمان از آنها سود می‌برد یا به آنها پاسخ می‌دهد.

بنابراین فرایند برنامه ریزی استراتژیک، یک فرایند مدیریتی است شامل هماهنگی قابلیتهای سازمان با فرصتهای موجود. این فرصتها در طول زمان تعیین شده و برای سرمایه‌گذاری یا عدم سرمایه‌گذاری منابع سازمان روی آنها، مورد بررسی قرار می‌گیرند. حوزه‌ای که در آن تصمیمات استراتژیک اتخاذ می‌گردند شامل

(۱) محیط عملیاتی سازمان،

(۲) مأموریت سازمان و

(۳) اهداف جامع سازمان می‌باشد.

مدیریت استراتژیک فرایندی است که این عناصر را با یکدیگر در نظر گرفته و گزینش گزینه‌های استراتژیک سازگار با این سه عنصر را آسان می‌سازد و سپس این گزینه‌ها را بکار گرفته و ارزیابی می‌کند

باید توجه داشت که فرایند مدیریت استراتژیک زمانی باارزش است که به تصمیم‌گیرندگان اصلی کمک کند که به صورت استراتژیک فکر کرده و عمل کنند. مدیریت استراتژیک به خودی خود هدف نیست بلکه تنها مجموعه‌ای از مفاهیم است که برای کمک به مدیران در تصمیم‌گیری استفاده می‌شود. می‌توان گفت که اگر استراتژیک فکر کردن و عمل کردن در فرایند مدیریت استراتژیک به صورت عادت درآید، آنگاه فرایند می‌تواند کنار گذاشته شود.

فرآیند مدیریت استراتژیک

فرآیند مدیریت استراتژیک شامل سه مرحله زیر می باشد:

  • تدوین استراتژی ها
  • اجرای استراتژی ها
  • ارزیابی استراتژی ها

مرحله تدوین استراتژی :

در این مرحله مأموریت سازمان تعیین می گردد و به شناسایی عواملی که در محیط خارجی سازمان را تهدیده می کنند یا فرصت هایی را برای سازمان بوجود می آورند پرداخته می شود. همچنین نقاط ضعف و قوت داخل سازمان شناسایی شده ، هدفهای بلند مدت مشخص شده ، استراتژیهای گوناگون بررسی می شوند و نهایتاً استراتژیهای مناسب برای ادامه فعالیت انتخاب می گردند.

درمرحله تدوین استراتژی مسائل زیر مطرح می شوند :

  • تعیین نوع فعالیتی که سازمان می خواهد به آن بپردازد.
  • تعیین فعالیتی که سازمان می خواهد از آنها خارج شود.
  • شیوه تخصیص منابع
  • تصمیم گیری در خصوص گسترش دادن یا متنوع ساختن فعالیتهای سازمان
  • تصمیم گیری در خصوص ورود به یازارهای بین الملل
  • تصمیم گیری در خصوص ادغام سازمان با سایر سازمانها یا تشکیل مشارکت با سایر سازمانها
  • مشخص کردن شیوه های مصون ماندن از حرکات تند شرکت های رقیب

از آنجایی که هیچ سازمانی نمی تواند دارای منابع نامحدود باشد، برنامه ریزان استراتژیک (استراتژیت ها ) باید در خصوص اینکه کدامیک از استراتژیها می توانند بیشترین منافع را برای سازمان حاصل کنند تصمیم گیری نماید. و این مرحله، مرحله بسیار پر اهمیتی است چرا که این استراتژی ها مزایای رقابتی سازمان را در بلند مدت تعیین می نمایند.

مرحله اجرای استراتژی ها:

اجرای اسنراتژی ها ایجاب می کند که سازمان هدفهای سالانه ای را مشخص نموده ، سیاست ها را تعیین کند و در کارکنان انگیزه ایجاد نموده و منابع را به گونه ای تخصیص دهد که برنامه ها و استراتژیهای تدوین شده قابل اچرا باشند.

اجرای استراتژی ها مستلزم توسعه فرهنگی است که برنامه ها و استراتژی ها را تقویت نماید، یک ساختار اثربخش سازمانی شالوده ریزی کند، تلاشهای بازاریابی را هدایت نموده، بودجه بندی کند ، سیستم های اطلاعاتی بوجود آورد و از آنها استفاده نماید و سرانجام با توجه به عملکرد سازمان خدمات کارکنان را جبران نماید یا به عبارت دیگر بین عملکرد سازمان و جبران خدمات کارکنان رابطه ای معقول برقرار نماید.

اغلب اجرای استراتژیها را مرحله عملی مدیریت استراتژیک می نامند. منظور از اجرای اسنرانژی ها بسیج شدن کارکنان و مدیران برای به عمل درآوردن استراتژی های تدوین شده است.

برای اجرای موفقیت آمیز استراتژیها ، لازم است مدیران از نظر ایجاد ارتباطات فردی از مهارتهای بالایی برخوردار باشند. فعالیتهایی که برای اجرای استراتژیها اجرا می شوند برهمه کارکنان و مدیران یک سازمان اثر خواهند گذاشت. هر یک از بخش ها و واحدهای سازمانی باید درصدد پاسخ گویی به پرسشهایی از این قبیل باشند : “برای اینکه در اجرای برنامه ها و استراتژی های سازمانی نقش خود را به خوبی ایفا کنیم ، چه باید بکنیم ؟ و چگونه می توانیم این کار را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم؟ ” جنبه اصلی مرحله اجرای برنامه ها و استراتژی ها این است که مدیران و کارکنان تشویق و ترغیب شوند در سازمان با شیفتگی و افتخار و در نهایت از خود گذشتگی کار کنند و در راه دستیابی به هدف های تعیین شده از هیچ کوششی فروگذار نکنند

مرحله ارزیابی استراتژی ها :

در مدیریت استراتژیک ارزیابی استراتژی ها آخرین مرحله به حساب می آید. مدیران نیاز شدید دارند که بدانند استراتژی های خاص و مورد نظر آنها در چه زمانی کارساز واقع نمی شود؛ اصولاً ارزیابی استراتژی ها بدین معنی است که باید در این مورد اطلاعاتی را گردآوری کرد . همه استراتژی ها دستخوش تفییرات آینده قرار می گیرند ، زیرا شرایط محیطی (عوامل داخلی و خارجی) به صورت دائم در حال تغییرهستند. برای ارزیابی استراتژی ها سه فعالیت عمده به شرح زیر انجام می گیرد:

  1. بررسی عوامل داخلی و خارجی که پایه و اساس استراتژی های کنونی قرار گرفته اند.
  2. محاسبه و سنجش عملکرد ها
  3. اقدامات اصلاحی

بدان سبب باید استراتژی ها را مورد ارزیابی قرار داد که موفقیت امروز نمی توانند موفقیت فردا را تضمین نماید! موفقیت همیشه باعث بروز مسائل جدید و گوناگون می شود؛ سازمانی که به وضع کنونی خود بسنده نماید یا دچار نخوت و تکبر شود، محکوم به فنا خواهد بود.

در یک سازمان فعالیتهایی که در زمینه تدوین، اجرا و ارزیابی استراتژی ها انجام می شوند در سه سطح سازمان اعمال می گردند که عبارتند از : سطح کل شرکت، سطح بخش یا واحد تجاری استراتژیک و سطح وظیفه ای .

مدیریت استراتژیک در قالب یک تیم رقابتی می کوشد با تقویت سیستم ارتباطات و روابط متقابل بین مدیران و کارکنان درسطوح مختلف سازمانی نقش یا وظیفه خود را به شیوه ای عالی ایفا نماید.

پیتر دراکر می گوید : کار اصلی مدیریت استراتژیک این است که از زاویه مأموریت شرکت به سازمان نگاه کند.

الگوی مدیریت استراتژیک

برای مطالعه فرایند مدیریت استراتژیک از یک الگو استفاده می شود ، الگوی ارائه شده در زیر یک الگوی جامع از فرایند مدیریت استراتژیک است که بسیار متداول و قابل قبول می باشد.

این الگو فرآیند های زیر را شامل می شود :

  • تعریف مأموریت سازمان (چرایی سازمان)
  • تحلیل محیط درونی
  • تحلیل محیط بیرونی
  • مشخص کردن اهداف بلند مدت
  • تدوین ارزیابی و انتخاب استراتژی ها
  • تعیین هدفهای سالانه و سیاست ها یا برنامه های اجرایی و خط مشی گذاری و فرهنگ سازی مدبریت استراتژیک
  • تخصیص منابع
  • نظارت و ارزیابی

برای درک بهتر فرآیند ارائه شده مفهوم مراحل مختلف فرآیند به اختصار در زیر تعریف می گردند( بدیهی است هر کدام از مراحل ذکر شده دارای مباحثی بسیار مفصل و تکنیکهای مختلفی برای اجرا هسنتد که در این مقاله جای بحث روی آنها نیست) :

بیانیه های مأموریت : بیانیه مأموریت سندی است که یک سازمان را از سایر سازمان‌های مشابه متمایز می نماید.مأموریت سازمان نشان دهنده طیف فعالیت، از نظر محصول و بازار می باشد.

فرصتها و تهدیدهای خارجی: مقصود از فرصتها و تهدید های خارجی رویدادها و روندهای اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی، بوم شناسی، محیطی، سیاسی ، قانونی، دولتی، فن آوری و رقابتی است که می توانند به میزان زیادی در آینده به سازمان منفعت یا زیان برسانند. فرصتها و تهدیدها به میزان زیادی خارج از کنترل یک سازمان هستند، از این رو از واژه خارجی استفاده می شود.

نقاط ضعف و قوت داخلی: نقاط قوت و ضعف داخلی در زمره فعالیتهای قابل کنترل سازمان قرار می گیرند که سازمان آنها را به شیوه ای بسیار عالی یا بسیار ضعیف انجام می دهد.آنها در سایه فعالیتهای مدیریتی،بازاریابی، امور مالی(حسابداری)، تولید(عملیات)، تحقیق و توسعه و سیستم اطلاعات رایانه ای به وجود می آیند.یکی از وظایف اصلی مدیریت استراتژیک این است که نقاط ضعف و قوت واحدها و دوایر مختلف سازمانی را شناسایی و ارزیابی نماید. سازمان ها می کوشند استراتژیهایی را به اجرا درآورند که نقاط قوت داخلی تقویت شود و ضعف های داخلی بر طرف گردد.

هدفهای بلند مدت: می توان هدف های بلند مدت را به صورت نتیجه های خاصی که سازمان می کوشد در تأمین مأموریت خود به دست آورد، تعریف کرد.منظور از دوره بلند مدت، دوره ای است که بیش از یک سال باشد. از آن نظر این اهداف برای موفقیت سازمان لازم و ضروری هستند که تعیین کننده مسیر شرکت هستند.آنها به سازمان کمک می کنند ارزیابی را انجام دهد، هم افزایی کند، اولویتها را تعیین نموده، امور را هماهنگ کند و برای برنامه ریزی، سازماندهی، ایجاد انگیزه در کارکنان و کنترل چالشگر، قابل سنجش، با ثبات ،معقول و روشن باشند.

استراتژی ها: علاوه بر تعاریفی که از استراتژی ارائه شد ،می توان گفت استراتژی ها ابزاری هستند که سازمانها می توانند بوسیله آنها به هدفهای بلند مدت خود دست یابد .استراتژی های سازمان می توانند به صورتهای مختلفی از قبیل : گسترش فعالیت در سطوح جغرافیایی، تنوع بخشیدن به فعالیتها، خرید شرکتهای دیگر ، تولید و عرضه محصول، رسوخ در بازار، کاهش هزینه ها، فروش اقلامی از دارائی، تفویض بسیاری از اختیارات و تشکیل مشارکت خصوصی باشند.

هدفهای سالانه: هدفهای سالانه هدفهای کوتاه مدتی هستند که سازمان برای رسیدن به هدفهای بلند مدت باید به آنها دست یابد. هدفهای سالانه باید همانند هدفهای بلند مدت، باید قابل سنجش، به صورت کمّی،چالشگر، واقعی، سازگار با سایر هدفها و اولویت بندی شده باشند.

سیاست ها: سیاست ها ابزاری هستند که بوسیله آنها می توان به هدفهای سالانه دست یافت. مقصود از سیاست، رهنمودها، مقررات و رویه هایی است که سازمان برای دستیابی به اهداف مشخص شده رعایت می کند.

استراتژیست ها: استراتژیست ها افرادی هستند که مسئول موفقیت یا شکست سازمان هستند. استراتژیستها دارای عناوینی مختلف شغلی مانند مدیر عامل، رئیس، مالک، رئیس هئیت مدیره، مدیر اجرایی، رئیس دانشگاه ، رئیس دانشکده یا کار آفرین هستند. استراتژیستها سه مسئولیت اصلی را به عهده دارند : ایجاد یک بستر برای تغییر، ایجاد تعهد و احساس مالکیت و نهایتاًًًً ایجاد توازن بین ثبات و نوآوری.انتظار می رود استراتژیت ها به شیوه های مختلفی تغییر کنند.

استراتژیست ها از نظر نگرش، ارزش، اصول اخلاقی، خطرپذیری، توجه به مسئولیتهای اجتماعی، توجه به سودآوری، توجه به اهداف بلند مدت یا کوتاه مدت و شیوه مدیریت با هم متفاوت اند.

تخصیص منابع: تخصیص منابع یکی از فعالیتهای اصلی مدیریت است که اجرای استراتژی را امکان پذیر می سازد. در سازمانی که برای تصمیم گیری از روش مبتنی بر مدیریت استراتژیک استفاده نشود، اغلب برای تخصیص منابع از عوامل شخصی یا سیاسی استفاده خواهد شد.در اجرای روش مبتنی بر مدیریت استراتژیک بر این نکته تأکید می شود که منابع بر اساس اولویت هایی که به وسیله هدفهای سالانه تعیین شده اند، تخصیص یابند.برای مدیریت استراتژیک و از نظر موفقیت سازمانی هیچ چیز نمی تواند زیان بارتر از این باشد که منابع به گونه ای تخصیص یابند که با اولویتهای تعیین شده با هدفهای سالانه و مورد تصویب سازگار نباشند. هر سازمانی دست کم چهار نوع منبع دارد که برای تأمین هدفهای مورد نظر باید تخصیص یابند : منابع مالی، منابع فیزیکی، منابع انسانی و منابع فنی (فن آوری).

نظارت و ارزیابی : نظارت و ارزیابی استراتژی ها از نظر سلامت و ادامه حیات سازمان دارای اهمیت زیادی است. ارزیابی به هنگام می تواند مدیریت را از وجود مسائل و مشکلاتی که دامنگبر سازمان خواهد شد ، آگاه سازد تا شاید پیش از اینکه وضع وخیم گردد، اقدامات اصلاحی به عمل آید. ارزیابی استراتژی شامل سه فعالیت اصولی می شود:

  1. بررسی مبانی اصلی استراتژی های سازمان
  2. مقایسه نتیجه های مورد انتظار با نتیجه های واقعی
  3. انجام اقدانات اصلاحی به منظور اطمینان یافتن از این که عملکردها با برنامه های پیش بینی شده مطابقت دارند.

 

مزایای مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک به سازمان این امکان را می دهد که به شیوه ای خلاق و نوآور عمل کند و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نکند.این شیوه مدیریت باعث می شود سازمان دارای ابتکار عمل باشد و فعالیتهایش به گونه ای درآید که اعمال نفوذ نماید، نه اینکه تنها در برابر کنش ها وا کنش نشان دهد و بدین گونه سرنوشت خود را رقم زده و آینده را تحت کنترل درآورد.

ارتباطات کلید اصلی موفقیت استراتژیک است . مدیران و کارکنان از طریق درگیر شدن در این فرایند خود را متعهد به حمایت از سازمان می کنند. و این امر موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و کارکنان شده و منافع زیادی را برای سازمان حاصل می کند.

به طور کلی مدیریت استراتژیک مزایای زیادی را برای سازمان ایجاد می نماید که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود :

  • با عث می شود سازمان از فرصتهاآگاهی یابد، آنها را شناسایی نموده ، اولویت بندی کرده و از آنها بهره برداری نماید.
  • به شرکت دیدگاهی عینی می دهد تا از آن زاویه به مسائل مدیریت نگاه کند.
  • برای ایجاد هماهنگی و اعمال کنترل بر فعالیتها ،چارچوبی مناسب ارائه می کند.
  • اثرات شرایط نامطلوب و تغییرات نامناسب را به حداقل ممکن میرساند.
  • موجب می شوند که تصمیمات اصلی به گونه ای اتخاذ گردند که هدفهای بلند مدت و پیش بینی شده مورد حمایت بیشتری قرار گیرند.
  • این امکان را برای سازمان فراهم می کند که زمان و منابع را به شیوه ای اثربخش تر به فرصت های شناخته شده تخصیص دهد.
  • باعث می گردد زمان و منابع کمتری برای اصلاح خطاها و تصمیماتی که به صورت ضرب العجل گرفته می شوند، گردد.
  • برای ایجاد ارتباط بین کارکنانِ سازمان، چارچوبی را ارائه می نماید.
  • به هماهنگ و یکپارچه شدن رفتار افراد در سازمان کمک می کند.
  • مبنایی برای مشخص کردن مسئولیت یکایک افراد ایجاد می نماید.
  • آینده نگری و فکر در خصوص آینده را در سازمان تقویت می کند.
  • برای حل مسائل و بهره برداری از فرصتها، روشی ارائه می کند که مبتنی بر همکاری، انسجام و شور و علاقه به کار و سازمان است.
  • موجب تقویت نگرش خوشبینانه نسبت به تغییر می شود.
  • باعث می شود مدیریت شرکت دارای نوعی نظم و رسمیت گردد.
  • قبل از پیش آمدن مشکلات احتمالی از وقوع آنها خبر می‌دهد.
  • تغییرات را مشخص کرده و شرایط عکس‌العمل در برابر تغییرات را فراهم می‌کند.
  • هر نیازی را که برای تعریف مجدد سازمان ضروری است تعیین می‌کند.
  • برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده بستر مناسب ایجاد می‌کند.
  • به مدیران کمک می‌کند که درک روشن‌تری از سازمان داشته باشند.
  • شناخت فرصتهای بازارهای آینده را آسان‌تر می‌سازد.
  • دیدی هدفمند از مسائل مدیریت ارائه می‌دهد.
  • قالبی برای بازنگری اجرای برنامه و کنترل فعالیتها ارائه می‌دهد.
  • به مدیران کمک می‌کند که تا در راستای اهداف تعیین شده تصمیمات اساسی را اتخاذ کنند.
  • به نحو مؤثرتری زمان و منابع را به فرصت‌های تعیین شده تخصیص می‌دهد.
  • هماهنگی در اجرای تاکتیکهایی که برنامه را به سرانجام می‌رسانند بوجود می‌آورد.
  • زمان و منابعی را که باید فدای تصحیح تصمیمات نادرست و بدون دید بلندمدت گردند، به حداقل می‌رساند.
  • مزیتی برای سازمان در مقابل رقیبان به دست می‌دهد.

مقاله مدیریت و سرپرستی سازمان

مقدمه

امروزه با گسترش سازمان ها و وجود رقابتهای تجاری در بازار، سازمانها نیاز به منابع انسانی کارآمد میباشند که دستیابی به آن و رسیدن به اهداف سازمانی نیازمند به علم مدیریت، برنامه ریزی و ابزارهای لازم آن به صورت تخصصی در مدیریت و سرپرستی سازمان مشهود می باشد.

  • اهداف

در این دوره اهدافی که مدنظر قرار داشته است گسترش آگاهی و یادگیری چگونگی عملکرد در حیطه مدیریت و سرپرستی سازماندر حوزه های زیر:

  • علم و برنامه ریزی مدیریت و ابزارهای لازم
  • مسائل اصلی سازماندهی، ساختار سازمانی و طراحی فرآیندهای کار
  • تجزیه و تحلیل رفتارهای سازمانی
  • تامین و تجهیز منابع انسانی و ارزیابی کارکرد
  • شناخت ماهیت عوامل انسانی، انگیزش و تیم سازی
  • رهبری و ارتباطات

 

علم مدیریت:

قبل از اواسط قرن بیستم دیدگاههای متفاوتی از مدیریت پیشنهاد شده اند. بطور کلی مطالعه علم مدیریت شامل سه چهار چوب است:

  • نگرش فرآیندی
  • نگرش سیستمی
  • نگرش اقتضایی

نگرش فرآیندی دگرگونیهای روزمره را در بر گرفته و آنها را به شکلی باهم ترکیب می کند.

نگرش سیستمی در حقیقت تجزیه و تحلیل سیستمی سازمانها می باشد. سازمانها دارای دو سیستم اساسی هستند:

  • سیستم بسته: که تحت تاثیر و یا ارتباط متقابل با محیط قرار نمی گیرد.
  • سیستم باز: به دنبال ارتباط متقابل و پویا با محیط است.

نگرش اقتضایی برای درهم آمیختن تئوری های مدیریتی مورد استفاده قرار می گیرد و چهار متغیر دارد:

  • اندازه سازمان
  • عادی بودن تکنولوژی کار
  • عدم اطمینان محیطی
  • تفاوت فردی
    • مدیران چه کسانی هستند و چگونه کار میکنند؟

مدیران فعالیت های دیگر افراد سازمان را هدایت می کنند و معمولا مدیران به مدیران ارشد و میانی طبقه بندی می شوند.

  • سطوح سازمانی:

سازمان ها معمولا از سطوح زیر تشکل شده اند:

  • مدیران ارشد
  • مدیران میانی
  • مدیران عملیاتی
  • کارکنان عملیاتی
    • وظایف مدیران

وظایف مدیران برای دستیابی به اهداف سازمان به بخش های زیر تقسیم می گردد:

  • رهبری
  • سازماندهی
  • برنامه ریزی
  • کنترل
    • نقشهای مدیریت

مدیران برای اداره سازمانها نیاز به ایفای نقش هایی که به دسته های زیر تقسیم میشوند ، هستند.

  • نقش میان فردی (شامل مقام تشریفاتی، رهبر، رابط)
  • نقش اطلاعاتی ( گردآورنده، اطلاع رسان، سخنگو)
  • نقش تصمیم گیری (کارآفرین، حل کننده مسائل، تخصیص دهنده منابع و مذاکره کننده)
  • مبانی برنامه ریزی برای مدیران و دلایل انجام آن

برنامه جهت رسیدن به اهداف و با ابزارهای در اختیار صورت گرفته و دلایل اهمیت انجام برنامه زیری بصورت زیر است:

  • تعیین مسیر
  • کاهش تاثیر تغییرات ( ناشی از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و قانونی)
  • به حداقل رساندن ضایعات و اضافات
  • ایجاد استانداردهایی برای تسهیل کنترل

۴-۱- مدیریت برمبنای هدف

مدیریت برمبنای هدف براساس ابداع فرآیندی که به وسیله آن اهداف از بالا به پایین سازمان سرازیر می شوند، انجام و موجب عملی شدن و دستیابی به اهداف سازمان می شود. عناصر مشترک برنامه ریزی بر مبنای هدف به بخش های زیر تقسیم می گردد.

  • مشخص نمودن هدف
  • مشارکت در تصمیم گیری
  • جدول زمانی واضح
  • بازخورد نمودن نتیجه عملکرد

 اهمیت استراتژی سازمانی

تغییرات در قوانین بازی مدیران را وادار به ایجاد ابزاری سیستماتیک برای تجزیه وتحلیل محیط، ارزیابی توانمندیها و نقاط ضعف سازمان و شناسایی فرصتهایی کرد که سازمان در آنها می توانست به برتریهای رقابتی دست یابد.

استراتژیهای اصلی عبارتند از:

  • استراتژیهای رشد: سازمان تلاش می کند تا سطح عملیات خود را بالا ببرد.
  • ثبات: سازمان حضور خود را در همان بازار و با همان مشتریان ادامه می دهد و سهم بازارش را حفظ می کند
  • کاهش: ویژگی سازمانی است که اندازه خود را کوچکتر می کند و برای مدیریت این به معنای تعیین استراتژی در یک محیط رو به نزول است.
  • ترکیبی: استراتژی ترکیبی تبعیت همزمان از دو یا چند استراتژی فوق است.
  • مبانی تصمیم گیری در سازمانها:

فرآیند تصمیم گیری شامل مراحل زیر است:

  • شناسایی مشکل
  • شناسایی معیار تصمیم گیری
  • تخصیص وزن به معیار
  • ارائه گزینه ها
  • تجزیه و تحلیل گزینه ها
  • انتخاب بهترین گزینه
  • به اجرا در آوردن گزینه
  • ارزیابی اثربخشی تصمیم
  • مبانی طراحی ساختار:

مفهوم اساسی طراحی سازمان براساس نظریه های نویسندگان مدیریت شامل شش عنصر ساختاری زیر است:

  • تخصصی شدن کار
  • زنجیره فرماندهی
  • حیطه نظارت
  • اختیار و مسئولیت پذیری
  • تمرکز در برابر عدم تمرکز
  • واحد سازی (گروه بندی)

 فرهنگ سازمان:

در هر سازمان، نظام یا طرح های ارزشی، نمادها، شعائر، اسطوره و رسومی وجود دارند که در طول زمان تکامل یافته است.

هر چه فرهنگ سازمانی قوی تر باشد مدیران نیاز کمتری به گسترش و توسعه آیین نامه و مقررات دارند.

  • مدیریت منابع انسانی:

برنامه زیری استراتژیک در مدیریت منابع انسانی از اهمیت زیادی برخوردار است بدین شکل که فرآیندی است که به وسیله آن مدیریت از وجود تعداد کافی افراد با مهارت های مختلف در سمت ها و زمان مناسب اطمینان می یابد.

  • مبانی رفتار فردی و گروهی

رفتار سازمانی به موضوع چگونگی عمل افراد در هنگام کار می پردازد که واضح و آشکار نیستند، بسیاری از این رفتارها را نمی توان با چشم دید، بدین سان سازمان به مثابه یک کوه یخ تشبیه شده است.

نگرش اشتغال:

سه مورد نگرش کاری (شغلی) مهم بصورت زیر است:

  • رضایت شغلی: رضایت نگرش کلی کارمند است نسبت به شغل خود
  • جاذبه: جاذبه شغلی درجه است که کارمند به طور فعال به کار خود بپردازد و انجام کار و مسئولیت خود را مهم تر از منافع شخصی خویش می پندارد.
  • تعهد سازمانی: نمایانگر علاقه مندی کارمند نسبت به سازمان خود است که در قالب وفاداری، شناسایی و جذب نسبت به -سازمان تعریف می شود.
    • شکل گیری رفتار:

چهار شیوه برای شکل گیری رفتار وجود دارد:

  • تقویت مثبت
  • تقویت منفی
  • تنبیه
  • خاموش سازی (تضعیف رفتار نامطلوب)
  • انگیزش و پاداش

انگیزش، اشتیاق برای اعمال تلاش بسیار برای رسیدن به اهداف سازمانی، مشروط به کارآیی تلاش ها جهت ارضای نیاز فردی می باشد.

نظریه های اولیه انگیزش:

  • نظریه سلسله مراتب نیازها ( در هرانسانی سلسله مراتبی از ۵ نیاز وجود دارد: فیزیولوژیکی، ایمنی، اجتماعی، ارزشی، خود شکوفایی)
  • نظریه Xو Y (یک دیدگاه منفی X و دیدگاه مثبت Y)
  • نظریه بهداشت (رابطه فرد با کارش اصولی است و نگرش فرد نسبت به کارش به خوبی می تواند موفقیت یا شکست او را تعیین کند)

نظریه های نوین انگیزش:

  • نیاز به کسب قدرت
  • نیاز به کسب موفقیت
  • نیاز به کسب دوستی
  • رهبری و سرپرستی:

ویژگی هایی مانند هوش، کاریزما، قاطعیت، شور و اشتیاق، قدرت و جسارت، تشخیص و اعتماد به نفس از خصوصیات رهبری است.

سه نوع شیوه یا رفتار رهبری وجود دارد:

  • مستبدانه
  • مردم سالارانه
  • آزاد منشانه
  • سرپرستی سازمان

سازمان چیست

سازمان عبارت است از گروهی متشکل از دو یا چند نفر که در محیطی با ساختار منظم و از پیش تعیین شده برای نیل به اهداف گروهی با یکدیگر همکاری می کنند.

  • انواع سازمان

سازمان ها با توجه به اهداف اولیه آنها می توان به انواع مختلف زیر تقسیم کرد:

  • سازمانهای انتفاعی و غیر انتفاعی
  • سازمانهای تولیدی و خدماتی
  • سازمانهای دولتی و خصوصی
    • مدیریت

ماری پارکر مدیریت را به عنوان ” هنر انجام دادن کارها به وسیله دیگران” تعریف کرده است. در واقع مدیریت فرآیند بکار گیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل جهت دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می پذیرد.

  • مهارتهای مدیران

سه مهارت اصلی که مدیران به آن نیاز دارند به شرح زیر است:

  • مهارتهای ادراکی
  • مهارتهای انسانی
  • مهارتهای فنی
    • تئوریهای مدیریت :
  • تئوری کلاسیک: قدیمی ترین نوع مدیریت بوده و به سه شاخه اصلی مدیریت علمی، مدیریت اداری و بروکراتیک تقسیم می گردد.
  • تئوری هاب نئو کلاسیک: این تئوری ها به سه مکتب اصلی تقسیم میگردند: روابط انسانی- سیستم ها- اقتضایی

مقاله مدیریت کیفیت جامع

مقدمه

مدیریت کیفیت جامع یکی از کاملترین و کاراترین فلسفه های مدیریتی است که به نحوشایسته ای مباحث کیفیت و رضایت مشتری را در بر دارد. از نکات برجسته و ممتاز بحث مدیریت کیفیت جامع این است که بسیاری از فنون و روشهای مرتبط با مسائل مدیریتی و کیفیتی را به طور جامع و با تلقیتی مناسب و به صورت یکپارچه در خود جای داده است.

تاریخچه

مدیریت کیفیت در ابتدا توسط ادوارد دمینگ که یک دانشمند آمریکایی بود در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن بنا نهاده شد. پس از جنگ جهانی توجه از کیفیت به سمت تولید بازگشت و در نتیجه کاهشی در خصوص روش های آماری ایجاد شد. بعد ها دمینگ مردم ژاپن را در زمینه استفاده از روش های کنترل آماری یاری داد تا فراوده ها و محصولات بهتر و بیشتری تولید کنند. بعدها مدیریت کیفیت در سایر نقاط جهان به خصوص ایالات متحده و اروپای غربی رواج یافت.

تعریف مدیریت کیفیت جامع

وقتی از واژه کیفیت استفاده می شود معمولا محصول یا خدمتی را در نظر می گیریم که یا انتظارات ما را برآورده می سازد یا ار آنها پیش می افتد. در تعریف مدیریت کیفیت جامع می توان گفت که، مدیریت کیفیت جامه روش و هنری است همه گیر که می توان از آن برای کنترل و هدایت کردن درجه تطابق کالا و خدمت عرضه شده از سوی سازمان با نیاز مشتریان داخلی ( کارکنان ) و مشتریان خارجی بهره برد.

اصول چهارده گانه دمینگ برای مدیریت کیفیت جامع

  • ایجاد و انتشار اهداف و مقاصد برای سازمان :

باید سازمان ها نگرشی دراز مدت حد اقل برای ده سال داشته باشند و با تعیین اهدافی بلند مدت برای باقی ماندن در تجارت خود برنامه ریزی کنند .

  • بکارگیری فلسفه جدید :

سازمان باید به جای تمرکز بر کشف عیب به پیشگیری از آن اقدام نماید. است که هر فردی در مجموعه سازمان در امور کیفیت شرکت داده شود و نگرش او در مورد کیفیت تغییر نماید .

  • درک فهم بازرسی :

بهتر است در محل های مناسب به جای بکارگیری بازرسی زیاد از بهبود های بی پایان با استفاده از فنون آماری بهره برد . در آخر باید این نکته را در نظر داشت که بازرسی زیاد برای کنترل عیب هاست در صورتی که پیشگیرب از عیب ها در جهت رسیدن به موقعیت است .

  • پایان دادن به پاداش های بازاریابی صرفا بر اساس قیمت :

هدف این است که به منظور گسترش ارتباطات دراز مدت بر اساس صداقت و اعتماد در نتیجه ارائه محصولات و خدمات بهتر فقط یک تامین کننده داشته باشیم .

  • بهبود مستمر و مداوم سیستم :

مدیریت باید برای بهبود مستمر و پایدار کیفیت و افزایش بهرهوری و کاهش هزینه هامسئولیت بیشتری را در برابر مشکلات متقابل گردد و به اصلاح آنها بپردازد . باید برای حذف مشکلات و بهبود مستمر فرایند مسئولیت ها را به گروه ها واگزار کرد .

  • نهادینه کردن آموزش :

لازم است برای هریک از کارکنان آموزش های مناسب در باره روش های آماری داده شود و ازاین روشها برای نیاز سنجی و اداره آموزش های بعدی استفاده گردد.

  • تعلیم و برقراری رهبری :

لازم است به جای ایجاد فضای منفی کشف عیب ، فضای مثبت و اطمینان بخش ایجاد کرد به گونه ای که هر شخص به مهارت خود افتخار کند .

  • برطرف کردن ترس و ایجاد اعتماد و فضای نوآوری :

مدیریت می تواند این امر را با سرپرستی مناسب ، ایجاد ابزارهای مناسب هر کار، و رفع خطر های جسمانی انجام دهد .

  • بهینه سازی فعالیت های گروهها و محیط های ستادی :

باید تمامی واحد های مختلف هماهنگ با هم کار کنند ، راههای ارتباطی باز شوند، گروههای پروژه ای سازماندهی شوند و آموزش در کار گروهی برقرار گردد.

  • حذف شعارها ، نصیحت ها و هدف های توخالی :

نصایح باعث تولید محصول یا خدمت بهتر نمی شوند زیرا کارکنان سازمان در سیستم های قدیمی آن سازمان محدود می باشند .

  • الف) حذف سهمیه های کمی برای نیروی کار :

مدیریت باید به جای تعیین سهمیه ، روشهایی را برای بهبود یاد گرفته و آنها را به کار گیرد.

ب) حذف مدیریت بر مبنای هدف :

مدیریت باید به جای مدیریت بر مبنای هدف قابلیت فرایند و روشهای بهبود آن را به کار گیرد .

  • حذف سد هایی که مانع از افتخار کار کنان به مهارتشان می شود :

مدیریت باید به کارکنان خود شرح دقیقی از وظایف ارائه دهد ، ابزار و مواد اولیه مناسب را براب آنه فراهم کند و نقش کارکنان را در فرایند به آنه یادآوری نماید .

  • تشویق و گسترش آموزش :

سازمانها به کارکنانی نیازمندند که همزمان با آموزش پیشرفت نمایند در نتیجه مدیریت باید در مورد آموزش و پرورش مستمر کارکنان خود احساس تعهد نماید .

  • اقدام در جهت شرایط برای انجام دگرگونی و تحول :

سازمان باید فرهنگ خود یعنی انجام کار مثل همیشه را تغییر دهد و فرهنگ بهبود مستمر را جایگزین نماید .

توسعه منابع انسانی به عنوان یکی از ارکان مدیریت جامع

زمانی مدیریت کیفیت جامع در یک سازمان به بهترین نحو اعمال می گردد که منجر به رضایت مشتریان داخلی و خارجی شود .

از آنجایی که کارکنان سازمان به عنوان سرمایه های مهم سازمان هستند پس لازم است با توانمند سازی و سرمایه گذاری آنان زمینه تولید با کیفیت بالا را فراهم نمود .

گام های اجرایی در مدریت کیفیت جامع

  • حمایت مدیران سطوح میانی سازمان را باید جلب کرد .
  • برنامه کیفیت را مانند هر تغییر فرهنگی دیگری باید اجرا کرد.
  • مبنای سنجش موفقیت را باید مشخص کرد.
  • زمینه بهبود مستمر را فراهم کرد .
  • مدریت باید به ایجاد و تقویت یک سیستم اقدام کند.
  • عملکرد کارکنان به نحو صحیح باید ارزیابی و هدایت شود.

قواعد و اصول مدیریت کیفیت جامع :

مدیریت کیفیت جامع شامل هشت قاعده و هشت اصل است .

قاعده یک : کیفیت وظیفه همه است .

قاعده دو : کیفیت با جلوگیری از انجام کار غلط ناشی می شود نه بازرسی کار غلط .

قاعده سه : کیفیت یعنی تامین خواسته های مشتریان .

قاعده چهار: کیفیت کار گروهی را می طلبد .

قاعده پنج : کیفیت نیاز به بهبود مستمر دارد.

قاعده شش: کیفیت مستلزم برنامه ریزی استراتژیک است .

قاعده هفت : کیفیت یعنی نتایج .

قاعده هشت : کیفیت مستلزم داشتن معیارهای واضح برای موفقیت است .

اصل اول: مشتری مداری

اصل دوم: رهبری

اصل سوم: مشارکت کارکنان

اصل چهارم : نگرش فرایندی

اصل پنجم: نگرش سیستمی

اصل ششم: بهبود مستمر

اصل هفتم : تصمیم گیری مبتنی بر واقعیات

اصل هشتم : بهره مندی متقابل در ارتباطات با عرضه کننده

بهبود مستمر سازمان و وظایف مدیران در این زمینه

سازمان باید موثر بودن سیستم مدیریت کیفیت را به طور مستمر بهبود بخشد و این کار را با به کار گیری و استفاده از خط مشی کیفیت ، اهداف کلان کیفیت، نتایج ممیزی ، تجزیه و تحلیل داده ها ، اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه و بازنگری مدیریت به انجام برساند . به طور کلی دستیابی به سطوح بهبود یافته کارایی یک فرایند هدف بهبود مستمر می باشد .

مدیریت زمان

برای اجرای عملکردی مناسب در جهت مدیریت زمان در مدیریت کیفیت جامع باید موارد زیر را در نظر گرفت :

  • تحلیل نحوه کنونی صرف زمان
  • شناخت عوامل اتلاف زمان
  • تغییر دادن عادت ها
  • برنامه ریزی
  • مشخص ساختن اهداف
  • مدیریت پروؤه ها
  • کنترل
  • ارزیابی و بازنگری
  • مهارکردن تماس های تلفنی

نتیجه گیری :

در پایان می توان به این موضوع اشاره کرد که با استفاده از مدیریت کیفیت جامع که یکی از کاملترین فلسفه های مدیریتی است و رعایت اصول کلی در این زمینه به بهترین نحو به بالاترین سطح کیفیت دست یافت و می توان از آن در دنیای امروزی که از یک سو رقابت های ملی و بین المللی بسیار شدید و تنگاتنگ و از سوی دیگر تغییرات در تکنولوژی ، نیاز بازار و غیره بسیار سریع بوده به عنوان مبحثی بسیار راهگشا و موثر استفاده کرد .